z
می نویسم با آنکه دیگر نفسی نیست...!
دلم تنگ شده . . . خسته شده ام ! . . . حس می کنم دیگه نفسی باقی نمانده . . . اما می خوام دوباره بنویسم!. . . شاید برای تنها امید باقی مانده . . . تنها دوست . . . تنهایی!. . .
شهریور 1385
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
آرشیو
موصوعات نوشته ها

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 29 اسفند 1384

خیال یا واقعیت؟!
×××
ولش کن ! حسش نیست...
×××
من چه قدر پوچم...
×××
به من چه سرخی میخک تو مهتاب؟
×××
...Don't go on
×××
من چه قدر عجیبم!
×××
مغز آکبند کجا هست؟!
×××
...No
×××
من پوچم... تو بهار!


بهاری سرشار از تخیل براتون آرزومندم:

نیما یوشیج

وقت است نعره ای به لب آخر زمان کشد,
نیلی در این صحیفه , بر این دودمان کشد,
سیلی که ریخت خانه ی مردم ز هم چنین,
اکنون سوی فراز گهی , سر چنان کشد.
بر کنده دارد این
بنیان سست را ,
بردارد از زمین ,
هر نادرست را.


وقت است ز آب دیده که دریا کند جهان
هولی در این میانه , مهیا کند جهان
بس دست های خسته در آغوش هم شوند,
شور و نشاط دیگر بر پا کند جهان...


تعداد بازدیدکنندگان: 15555


شهاب . و Powered by 

 

>
!!!ساعت وبلاگ?
 
برای عضویت در خبرنامه ی این وبلاگ نام کاربری خود در بلاگ سکای را وارد نمایید!

من راست کلیک دفترم رو نبستم ولی شما هم لطف کنین نوشته های خودم رو بدون درج نام نویسنده یا آدرس دفتر جایی کپی نکنین!                  ممنون از این که به دفترم سر می زنید

!من راست کلیک دفترم رو نبستم! ولی شما هم لطف کنین دست نوشته های خودم رو بدون نام نویسنده یا آدرس وبلاگ جایی کپی نکنین