z
می نویسم با آنکه دیگر نفسی نیست...!
دلم تنگ شده . . . خسته شده ام ! . . . حس می کنم دیگه نفسی باقی نمانده . . . اما می خوام دوباره بنویسم!. . . شاید برای تنها امید باقی مانده . . . تنها دوست . . . تنهایی!. . .
شهریور 1385
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
آرشیو
موصوعات نوشته ها

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 24 دی 1384
تولدم را تبریک بگویید...

۱۴ سال پیش بدون هیچ آگاهی یا آرزویی پام رو توی این دنیا گذاشتم!

 اومدم که به دنبال ماهیت خودم بگردم ! من با روحی پاک و درونی بزرگ به اینجا اومدم! با توانایی فکر کردن ؛ فهمیدن و...

من به عنوان و با تمام ویژگی های یک انسان آمدم تا انسان باشم ... تا جست و جو کنم و نا امید نشم! تا عاشق باشم! تا بفهمم چه کسی هستم!  و شاید به دیگران هم بفهمانم ...

پس سالگرد تولد من رو به عنوان یک انسان بهم تبریک بگین...!!!   

هر چند وجود من برای خیلی ها ارزشی ندارد و چه بسا آزار دهنده هم هست!

همین!( البته خودش خیلیه ها)

 

*این نوشته رو ۲۵/۱۰ نوشته م ! نوشته ی دیروزم به نظر خودم خیلی کلیشه ای بود پس امروز عوضش کردم! عذر می خوام پیش میاد دیگه...!  حالا چه فرقی می کنه؟! شما تولدم رو بهم تبریک بگین!


تعداد بازدیدکنندگان: 15556


شهاب . و Powered by 

 

>
!!!ساعت وبلاگ?
 
برای عضویت در خبرنامه ی این وبلاگ نام کاربری خود در بلاگ سکای را وارد نمایید!

من راست کلیک دفترم رو نبستم ولی شما هم لطف کنین نوشته های خودم رو بدون درج نام نویسنده یا آدرس دفتر جایی کپی نکنین!                  ممنون از این که به دفترم سر می زنید

!من راست کلیک دفترم رو نبستم! ولی شما هم لطف کنین دست نوشته های خودم رو بدون نام نویسنده یا آدرس وبلاگ جایی کپی نکنین