z
می نویسم با آنکه دیگر نفسی نیست...!
دلم تنگ شده . . . خسته شده ام ! . . . حس می کنم دیگه نفسی باقی نمانده . . . اما می خوام دوباره بنویسم!. . . شاید برای تنها امید باقی مانده . . . تنها دوست . . . تنهایی!. . .
شهریور 1385
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
آرشیو
موصوعات نوشته ها
دوشنبه 29 اسفند 1384

خیال یا واقعیت؟!
×××
ولش کن ! حسش نیست...
×××
من چه قدر پوچم...
×××
به من چه سرخی میخک تو مهتاب؟
×××
...Don't go on
×××
من چه قدر عجیبم!
×××
مغز آکبند کجا هست؟!
×××
...No
×××
من پوچم... تو بهار!


بهاری سرشار از تخیل براتون آرزومندم:

نیما یوشیج

وقت است نعره ای به لب آخر زمان کشد,
نیلی در این صحیفه , بر این دودمان کشد,
سیلی که ریخت خانه ی مردم ز هم چنین,
اکنون سوی فراز گهی , سر چنان کشد.
بر کنده دارد این
بنیان سست را ,
بردارد از زمین ,
هر نادرست را.


وقت است ز آب دیده که دریا کند جهان
هولی در این میانه , مهیا کند جهان
بس دست های خسته در آغوش هم شوند,
شور و نشاط دیگر بر پا کند جهان...


دوشنبه 15 اسفند 1384

 کاش فراموش می کردیم آ ن چه را که می دانیم و آن چه را که هستیم و نیستیم و آن چه را که از او می گریزیم . . .

 

 

*** 

 

م.امید

 

من این جا بس دلم تنگ است

 

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است.

 

بیا ره توشه برداریم,

 

قدم در راه بی برگشت بگذاریم؛

 

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟

 

 

***

 

صحبتی باقی نمانده . . .

چهارشنبه 3 اسفند 1384

شهاب ها رو ؛ دونه دونه

میون ستاره ها تقسیم کردم ...

اما...

انگار دوباره خودم جا موندم...

 

* من به این نوشته ی خودم از یک دید ساده نگاه نمی کنم! شما هم از لحاظ فکری بهش نگاه کنین!

راستی به پرسش پایین هم جواب بدین!


تعداد بازدیدکنندگان: 14315


شهاب . و Powered by 

 

>
!!!ساعت وبلاگ?
 
برای عضویت در خبرنامه ی این وبلاگ نام کاربری خود در بلاگ سکای را وارد نمایید!

من راست کلیک دفترم رو نبستم ولی شما هم لطف کنین نوشته های خودم رو بدون درج نام نویسنده یا آدرس دفتر جایی کپی نکنین!                  ممنون از این که به دفترم سر می زنید

!من راست کلیک دفترم رو نبستم! ولی شما هم لطف کنین دست نوشته های خودم رو بدون نام نویسنده یا آدرس وبلاگ جایی کپی نکنین