سکوت بی معنا
. . .
فریاد می کشم
صدای تنهایی می آید
رویای تو چیست مهربان؟!
پرواز
سفر
جوانه...؟
ـ کسی نمی پرسد
سکوت
در این سکوت بی صَدایی
با تو سخن می گویم
رویای تو چیست؟
پرواز؟
. . .؟
ـ . . .
و من باز فریاد می کشم . . .
تابلوی روی دیوار می شکند
شیشه ی پنجره نیز . . .
رویای تو چیست غریبه؟
ـ فریاد !
دیوار فرو می ریزد
اما کسی نمی پرسد:
ـ رویای تو چیست ؟
و من می بینم که جوانه هرزه می گردد
اما دیگر فریادی نیست
بگو ای یار بگو که دلم تنگ شده [3سخن]
رنگین کمانش را دیدم
کوله ات را
زمین بگذار و با من بیا
زمان پرواز است!
بگو ای یار بگو که دلم تنگ شده [2سخن]
ا.بامداد
ما نوشتیم و گریستیم
ما خنده کنان به رقص بر خاستیم
ما نعره زنان از سر جان گذشتیم. . .
کس را پروای ما نبود.
در دوردست مردی را به دار آویختند:
کس به تماشای سر بر نداشت.
ما نوشتیم و گریستسم
ما با فریادی
از قالب خود بر آمدیم
در gmail
در Yahoo
من راست کلیک دفترم رو نبستم ولی شما هم لطف کنین نوشته های خودم رو بدون درج نام نویسنده یا آدرس دفتر جایی کپی نکنین! ممنون از این که به دفترم سر می زنید
!من راست کلیک دفترم رو نبستم! ولی شما هم لطف کنین دست نوشته های خودم رو بدون نام نویسنده یا آدرس وبلاگ جایی کپی نکنین